حكيم زجاجى
169
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
نبشتند نامه به فغفور چين * كه اى شاه دانادل و بىقرين 150 به فرياد ما رس كه شد كار سخت * ز تركان چو يكباره برگشت بخت هم اندر زمان لشكرى كينهخواه * روان كرد فغفور چينى به راه قتيب دلاور خبردار گشت * روان كرد لشكر بر آن كوه و دشت يكى نيمه لشكر شد اندر كمين * دگر نيمه رفت از پى جنگ و كين گرفتند آن خيل را در ميان * ز تازى به تركان درآمد زيان 155 بكشتند بىمر ز تركان به تير * برآمد به گردون گردان نفير ز تركان چينى بسى كس نرست * وگر رست ، آن هم به شمشير خست غنيمت گرفتند مردان دين * هزيمت برفتند تركان چين سمرقنديان را فرو مرد بال * فتاد اختر بختشان در و بال شب و روز بر كار بد منجنيق * نبد شهريان را به جايى رفيق 160 شد آن برج و بارو سراسر خراب * فتادند آن شهريان در عذاب چو حيران شد آن مردم از هر كنار * زبان برگشادند در زينهار گروهى بزرگان برون آمدند * جگر خسته دل پر ز خون آمدند به خروارها « 1 » جامه و سيم و زر * بدادند اسب و كلاه و كمر غلام و كنيزك فزون از هزار * بدادند و كردند عهد استوار 165 قتيبه به شهر اندرآمد ز راه * بنا كرد يك مسجد آن جايگاه در آن شهر بسيار بتخانه بود * برآورده چون كاخ و كاشانه بود بفرمود كردن سراسر خراب * بتان را برون برد آن كامياب ز زر بر بتان افسر و تاج بود * همان تختشان حرّد ( ؟ ) و عاج بود به زر جامها بود بيشاز شمار * قتيبه بفرمود كز هر كنار 170 ز هيزم فراوان فراز آورند * بر مهتر رزمساز آورند ببردند صد شيشه نفت سپيد * ز جان آن سمرقنديان نااميد بر آن هيمهء خشك برريختند * بتان را به چوب اندر آميختند ز ناگاه آتش برافروختند * بتان را چو شمع روان سوختند
--> ( 1 ) جكروارها